حسین جان دستم بگیر
برای شما مینویسم آنچه در دل دارم
جز شما برای که میتوانم بگویم راز دل
روسیاهم گنهکارم خرابم
از تو دورم لیک قلبم
با شنیدن نامت منقلب میشود نه
تمام وجودم دگرگون میشود
اشک از چشمانم جاری میشود
روسیاهم گنهکارم خرابم
ولی
امید دارم که روزی دستم بگیری
یا حسین
نه درآن دنیا که دراین دنیا
که روزی راسر کنم بدون گناه
به عشق تو و آنچه تو به آن عشق میورزی
آقای من مولای من
اگر دستم نگیری چه کنم؟
به خوبا سر میزنی
مگه بدا دل ندارن
ای خوب خوبا آقاجون
چرا دست مرا و امثال مرا نگیری ؟
آنکه محتاج دستگیری توست
من و امثال من است
خوبان که خوبند
من چه کنم که
روسیاهم گنهکارم خرابم ؟
مگه فقط
حسین خوبایی ؟
دستم بگیر که جز تو کسی ندارم
دستم بگیر که جز تو کسی ندارم
چرا که من
گنهکارترینم
روسیاه ترینم
خراب ترینم
در بین گنهکاران
مرغ دلم هواتو کرده
هوای کربلاتو کرده
که من ترانهء غمم
مثل کوهم ولی با شنیدن اسمت
مثل شیشه میشکنم
حسین جان
ببین که من عاشقتم
درسته که روسیهم
نوکر نالایقتم
ولی منو ببربه کربلا
شاید بشم لایق نوکریت
د - م ۲۱/۹/۸۹
که روزی راسر کنم بدون گناه!!
بلکه دل آقامون رو با گناهانمون به درد نیاریم
یعنی میشه
ایشالا بشه بشه بشه